یکی بود یکی نبود

وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ...

 

وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ...

دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن ...

چون به قلب همدیگه زخم زدن ...

نمیتونن دشمن همدیگه باشن ...

چون زمانی عاشق بودن ...

تنها میتونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن ...

یه مرد با چشم هایش عاشق می شود یه زن با گوش هایش ...

برای همینه که زن ها آرایش میکنن و مردها دروغ میگن

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ شنبه 16 دی 1391برچسب:, ] [ 16:47 ] [ farnaz ] [ ]


تحملش سخت است اما صبر میکنم

 

نه شوقی برای ماندن ، نه حسی برای رفتن ،

 نه اشکی برای ریختن ، نه قلبی برای تپیدن

 نه فکر اینکه تنها میشوم ، نه یاد آنکه فراموش میشوم

 بی آنکه روشن باشم ، خاموش شدم ،

غنچه هم نبودم ، پرپر شدم بی آنکه گناهی کرده باشم ،

پر از گناه ، یخ بسته ام دیگر ای خدا…

 تحملش سخت است اما صبر میکنم ،

او که دیگر رفته است ، با غمها سر میکنم

 شکست بال مرا برای پرواز ، سوزاند دلم را ،

من مانده ام و یک عالمه نیاز...

 نه لحظه ای که آرام بمانم ، نه شبی که بی درد بخوابم !

 نه آن روزی که دوباره او را ببینم ،

نه امروزی که دارم از غم رفتنش میمیرم…

 نه به آن روزی که با دیدنش دنیا لرزید ،

نه به امروزی که با رفتنش دنیا دور سرم چرخید

 پر از احساس اما بی حس ، لبریز از بی وفایی، خالی از محبت!

 این همان نیمه گمشده من است ؟

 پس یکی بیاید مرا پیدا کند ،

یکی بیاید درد دلهای بی جواب مرا پاسخ دهد!

 یکی بیاید به داد این دل برسد ، اینجا همیشه آفتابی نبوده ،

هوای دلم ابری بوده مینوشتم ، نمیخواند ، اگر نمی رفتم ،

نمی ماند ،رفتم و او رفته بود ، همه چیز را شکسته بود،

روی دیوار اتاق نوشته بود که خسته بود !

 دلی را عاشق کنی و بعد خسته شوی ،

محال است که به عشق وابسته شوی !

 با عشق به جنون رسیدم ، همه چیز را به جان خریدم ،

جانم به درد آمد و روحم در عذاب ، لعنت بر آن احساس ناب ،

که دیگر از آن هیچ نمانده ، هیچکس هنوز آن شعر تلخ مرا نخوانده !

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ شنبه 16 دی 1391برچسب:, ] [ 16:10 ] [ farnaz ] [ ]


روزگاری خواهد رسید ....

 

 روزگاری خواهد رسید ....

 همچنان که در آغوش دیگری خفته ای ،

 به یاد من ...

 ستاره ها را خواهی شمرد تا آرام شوی !

 دلت هوایم را خواهد کرد ... !

 به یاد خواهی آورد باهم بودن هایمان را ...

 به یاد خواهی آورد خنده هایم را ...

 به یاد خواهی آورد اشک هایم را ...

 به یاد خواهی آورد حرف هایم را ...

 مطمئنم در آن لحظه در دلت می گویی : من تو را می خواهم

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ جمعه 15 دی 1391برچسب:, ] [ 20:49 ] [ farnaz ] [ ]


آهای مسافر ...

 

چقدر دست هایم به گرفتن دست های تو محتاج اند!

چقدر چشم هایم برای دیدن ات بی تاب شده اند!

آهای مسافر!

از مسیر کدام جاده ی خورشید آمده ای که اینگونه عاشقانه به قلب ام نشسته ای؟

آه که من چقدر سرشار شده ام از غربت نگاه ات!

چقدر به شوق آمده ام از احساس زلال ات!

و چقدر ساده فرو رفته ام در عمق لبخندت!

رسیدن ات را سال هاست به آرزو نشسته ام و تو امروز آمده ای؛

آمده ای تا کابوس هایم را بتارانی؛

آمده ای تا از اسارت بن بست ها رهایم کنی.

مرا ببین!

واژه هایم را به صف کرده ام تا دست های تو نوازشگرشان باشد؛

یادشان داده ام تو را که دیدند، دست به سینه شوند؛

یادشان داده ام که به احترام تو برخیزند.

تو هم یادت باشد که من و این واژه ها مدت هاست که بیقرارت هستیم...

 

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ جمعه 15 دی 1391برچسب:, ] [ 11:35 ] [ farnaz ] [ ]


!!!××××!!!

 

از وفاداری انسان ها چه انتظاریست.....؟

شاید روزی بفهمد به خاطرش از چه ها گذشتم

اما حال که نمی داند

تنها به دیگران می گوید او یک احمق بود .....

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ جمعه 15 دی 1391برچسب:, ] [ 11:32 ] [ farnaz ] [ ]


ای عشق واقعی ...

 

سر چشمه ی محبت

ای عشق واقعی

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است

چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای

من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی

تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم

پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ جمعه 15 دی 1391برچسب:, ] [ 11:29 ] [ farnaz ] [ ]


 

 

بگـــذار آغوشم بـــرای همیشه یخ بـــزند .

 

نمی خواهم کـــسی شـــال گردن اضافی اش

 

را دور گـــردن احســـاسم بیاندازد . . . !

 

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ جمعه 15 دی 1391برچسب:, ] [ 11:28 ] [ farnaz ] [ ]


اگر شبی ...

 

اگر شبي فانوس ِ نفسهاي من خاموش شد،

  اگر به حجله آشنايي،

در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي

  و عده اي به تو گفتند،

  كبوترت در حسرت پر كشيدن پرپر زد!

  تو حرفشان را باور نكن!

تمام اين سالها كنار ِ من بودي!

كنار دلتنگي ِ دفاترم!

در گلدان چيني ِ اتاقم! در دلم...

  تو با من نبودي و من با تو بودم!

  مگر نه كه با هم بودن،

  همين علاقه ساده سرودن فاصله است؟

  من هم هر شب،

  شعرهاي نو سروده باران و بسه را

  براي تو خواندم! هر شب،

  شب بخيري به تو  گفتم و جواب ِ تو را

 از آنسوي سكوت ِ خوابهايم شنيدم!

تازه همين عكس ِ طاقچه نشين ِ تو هم

صحبت ِ تمام ِ دقايق تنهايي ِ من بود!

   فرقي نداشت كه فاصله دستهامان

 چند فانوس ِ ستاره باشد،

 پس دلواپس ِ‌انزواي اين روزهاي من نشو،

   اگر به حجله اي خيس

در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي!?

  نفرين به عشق و عاشقي

  نفرين به بخت و سرنوشت

 به اون نگاه كه عشقتو، تو سرنوشتِ من نوشت!

 نفرين به من... نفرين به تو... نفرين به عشقِ من و تو!

 به ساده بودنه منو... به اون دلِ سياهِ تو!

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ جمعه 15 دی 1391برچسب:, ] [ 11:15 ] [ farnaz ] [ ]


خانه ات زیاست ...

 

خانه ات زيباست

نقش هايت همه سحرانگيز است

پرده هايت همه از جنس حرير

خانه اما بي عشق ، جاي خنديدن نيست

جاي ماندن هم نيست

بايد از كوچه گذشت

به خيابان پيوست

و تكاپوي كنان

عشق را بر لب جوي و گذر عمر و خيابان جوئيد

عشق بي همهمه در بطن تحرك جاريست

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ جمعه 15 دی 1391برچسب:, ] [ 11:9 ] [ farnaz ] [ ]


کنارم بمون تا نفس یاورم شه ...

 

 کنارم که نیستی همه چی سراب ِ

پر از بغض ِ دنیام ، نفسهام عذاب ِت

و حبس ِ سکوتم پر از هق هق و درد

 ببین درد ِ دوریت با این دل چه ها کرد

 کنارم که نیستی پر از اشک ِ چشمام

 همون حس ِ تلخی که هیچوقت نمیخوام

یه کابوس ِ لحظم بدون ِ حضورت

 شده خون ِ رگهام همۀ وجودم

  من ِ تشنه آخر از عشقت میمیرم

 تو باشی با عشق ِ تو آروم میگیرم

 تو هستی که قلبم پر از عشق و شور ِ

 بدونِ تو نبض از دلم خیلی دور ِ

 کنار تو بودن یه حس ِ دوبارس

مث ِ لحظه هایی که غرق ِ ترانه س

  کنارم بمون تا نفس یاورم شه ...

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ جمعه 15 دی 1391برچسب:, ] [ 11:3 ] [ farnaz ] [ ]


نامت ...

 

وقتی کسی تو را

عاشقانـــــــه دوست دارد

شیوه ی بیــان اســم تـو

در صدای او متفاوت است

و تــــو می دانی

که نامت

در لبهـای او ایمن است…!

 

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ جمعه 15 دی 1391برچسب:, ] [ 10:59 ] [ farnaz ] [ ]


چشمهایت را ببند ...

 

آرام چشمهایت را ببــند

یکنفر در هـمین نزدیکــی ها

چــیزی

به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است

خیالـــت راحت باشد

آرام چشمهایت را ببــند

یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است

یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا

تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد...

 

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ جمعه 15 دی 1391برچسب:, ] [ 10:32 ] [ farnaz ] [ ]


یادت می آید ....

 

این روزها چقدر دلم برایت تنگ می شود…

کسی نمی داند چرا…

کسی نمی پرسد چرا…

اما من سخت آشفته ام… و چقدر بی تاب…

می گویند این روزها عاشقی هم پیشه ای است نو…

اما من عاشقی پیشه نکرده ام…

من پیشه ام عاشقی است…

از آن روز که ابتدایی نداشت…

من سال هاست که عاشق تو هستم…

یادت می آید آن روزهای سرشار از شادی را !!!

 

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ پنج شنبه 14 دی 1391برچسب:, ] [ 22:39 ] [ farnaz ] [ ]


تنهایی را دوست دارم .....


 تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم

در انتظارت خواهم گريست ...

 

 

Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ پنج شنبه 14 دی 1391برچسب:, ] [ 20:54 ] [ farnaz ] [ ]


اما من ....

 

 

 دلم برات تنگ شده , اما من ….

 من می تونم این دوری رو تحمل کنم .به فاصله ها فکر نمی کنم .

 می دونی چرا ؟

 آخه نگاهت رو نگاهم جا مونده . هنوز عطر دستات رو از دستام استشمام می کنم .

 هنوز احساست رو دلم جا مونده . می تونم تپش های قلبت رو بشمارم .

 چشمای بی قرارت هنوز دارن باهام حرف می زنن.

 حالا چطور بگم تنهام ؟

 آره , خودت می دونی

 می دونی که همیشه با منی , می دونی که تو, توی لحظه لحظه های من جاری هستی.

 آخه , تو , توی قلب منی, آره تو قلب منی !

 

 
 

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ پنج شنبه 14 دی 1391برچسب:, ] [ 20:44 ] [ farnaz ] [ ]


یک برگ دیگر....

 

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم

 امروز هم گذشت

 با مرور خاطرات دیروز

 با غم نبودنت..و سکوتی سنگین

 و من شتابان در پی زمان بی هدف

 فقط میروم ..فقط میدوم

 یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما

 گرمی مهر تو را میخواهند

 غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند

 میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی

 صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی

 فقط صدایی مبهم

 قول داده بودی برایم سیب بیاوری

 سیب سرخ خورشید

 سیب سرخ امید

 یادت هست؟؟؟

 و رفتی و خورشید را هم بردی

 و من در این کوچه های تنگ و تاریک

 سرگردانم و منتظر

 برگی از زندگی ام را ورق میزنم

 امروز به پایان دفترم نزدیکم

 

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ پنج شنبه 7 دی 1391برچسب:, ] [ 18:37 ] [ farnaz ] [ ]


از چه بنویسم ؟


می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟ 

از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،

 مجبور به زیستن هستم. 

از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟

 از چه بنویسم؟ 

از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟ 

ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد. 

از چه بنویسم؟

 از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟ 

 شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،

 دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند. 

شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم

 به نوعی گناهکاری شناخته شدم. 

 نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،

 یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم. 

که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن)) را درک کنی…

 امّا هیهات…. که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی…

 از من بریدی و از این آشیان پریدی… 

((ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود…

 ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.

 ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت،

 بهانه ای برای های... های... گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن

 و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم… )) 

 امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.

 چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم. 

 امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری…

 چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم

 و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را… 

 باور کن… 

 که دیگر باور نخواهم کرد عشق را… دیگر باور نمی کنم محبت را…

 و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد…

 

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ پنج شنبه 7 دی 1391برچسب:, ] [ 18:10 ] [ farnaz ] [ ]


عشق یعنی ...

 

عشق یعنی خون دل یعنی جفا

عشق یعنی درد و دل یعنی صفا

عشق یعنی یک شهاب و یک سراب

عشق یعنی یک سلام و یک جواب

عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ چهار شنبه 6 دی 1391برچسب:, ] [ 15:29 ] [ farnaz ] [ ]


.................

 

من از سواحل خطوط ظلمت فریاد می کشم

 خا کسترم را در قطره ای کن

 با دریایی از اندوه

 مر ا لبریز کن

 تا صبحی دیگر

 طلوعی دیگر ……………….

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ شنبه 2 دی 1391برچسب:, ] [ 19:54 ] [ farnaz ] [ ]


گل من باغچه نو مبارک

 

 

چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید

 و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و

 به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی‌ ،

حس کنی هنوزم دوسش داری

 چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز

به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش

 همه وجودت له شده ….

 چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

 اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی….

 چه قدر سخته وقتی

 پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور باشی بخندی

 تا نفهمه هنوزم دوسش داری …….

 چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی

 و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب 


بگی : گل من باغچه نو مبارک

 

 

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ شنبه 2 دی 1391برچسب:, ] [ 19:46 ] [ farnaz ] [ ]


 

حالا که دست هایت چتر نمی شوند

 حالا که نگاهت ستاره نمی بارد

 حالا که خانه ای برای ما شدن نداریم

 از کاغذ شعرهایم اتاقی می سازم

 تا آوار تنهایی بر سرت نریزد

 و آرامش خیالت ، ‌خیس اشک هایم نشود

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


[ شنبه 2 دی 1391برچسب:, ] [ 19:39 ] [ farnaz ] [ ]